باشگاه
بیش از پنجاه سال است که در جنوب تهران و محله شهید آیتالله سعیدی باشگاه دارم. از زمانی که در کل تهران هفت یا هشت باشگاه بود و بیشتر قهرمانان ما در همین چند باشگاه و با امکانات کم تربیت میشدند.
ما آن زمان در این باشگاه، هم گود زورخانه داشتیم و هم تشک کشتی. با سختی و با عشق و علاقه کار میکردیم. خدا تمام گذشتگان را بیامرزد. مربیان آن زمان را هم خوب به یاد دارم. مرحوم آقای گودرزی و محمدی خیلی برای بچههای ما زحمت کشیدند. ما حتی در مقطعی در کنار گود، نماز جماعت هم داشتیم.
من دراین پنجاه سال همه گونه آدمی را در این محیط دیدم. در همین باشگاه قهرمان جهان هم تربیت شد. از محمد بنا گرفته تا … اما آنچه برای من مهم بوده و هست، بحث اخلاق و منش پهلوانی است. برای تمام کشتیگیران که دورههای مقدماتی را پشت سر میگذاشتند، برنامهریزی میکردم و تمرینات مشخص مینوشتم.
با اینکه خیلی سال از آن زمان گذشته، اما ابراهیم هادی را خوب به یاد دارم. از زورخانه به اینجا آمد. نه اینکه شهید شده بخواهم از او تعریف کنم. دوستان من را میشناسند، اهل این حرفها نیستم. من ورزشکار داشتم که شهید شد اما تا زمانی که پیش من بود هیچ تعریفی نداشت، یکباره تغییر کرد و رفت…
اما ابراهیم ویژگیهایی داشت که او را شاخص کرد. بعد از این همه سال، این نکات را خوب به یاد دارم. بسیار کمحرف بود. برخلاف بسیاری از جوانان آن زمان، عفت کلام داشت. کشتی برایش هدف نبود. آمده بود لاً در مرحوم تختی دیده بودم، این بود که در مسابقات، هیچگاه به سراغ نقطه ضعف حریف نمیرفت. اگر میدانست پای چپ حریفش درد میکند، هرگز به آن نزدیک نمیشد.
یکبار در حین انجام مسابقات تمرینی، ابراهیم مشغول کشتی گرفتن با هموزن خودش بود.
حریف ابراهیم ناخواسته با سر، به صورت ابراهیم کوبید.
زیر چشم ابراهیم باد کرد و سیاه شد. حریف ابراهیم ترسیده بود و نگران شد، بارها دیده بودم که این مسائل، مقدمهای برای دعوا و … میشد.
اما ابراهیم با آن روحیه پهلوانی که داشت جلو رفت و صورت حریفش را بوسید. عجیب بود که او به حریفش روحیه میداد و میگفت: چیزی نشده، توی ورزش پیش میاد، اینها چیز کمی نیست.
ما بارها برخلاف این مطلب را شاهد بودیم. خلاصه اینکه برای ابراهیم، قهرمانی تعریف دیگری داشت.
