خسته و پریشان است. به گفته خودش از رفتارهای هنجارشکنانه همسرش دلش خون شده و به خاطر از دست دادن فرزندش که مسبب آن همسرش بوده دیگر طاقت ندارد. آرام و قرار ندارد و فقط می خواهد از منجلابی که همسرش برای زندگی اش ساخته بیرون بیاید و از این همه خفت و خواری رهایی یابد.

به گزارش رکنا، مرد خسته دل در خصوص زندگی اش چنین می گوید: از روزی که ازدواج کردم یک روز خوش در زندگی ام ندیدم و از دست کارهای ناشایست همسرم ذله شدم. استاد بنا بودم و با هزار بدبختی نان حلال سر سفره خانواده ام می آوردم تا عاقبت به خیر شویم. وضعیت مالی مان زیاد تعریفی نبود اما حداقل دست مان را جلوی کسی دراز نمی کردیم.
