
گروه اجتماعی: استقرار دولت جدید، همواره برای سازمان تأمین اجتماعی، بهمعنای موجی از تغییرات بوده است؛ موجی که با انتصاب و تعویض یک یا چندباره مدیرعامل، ساختار و فرآیندهای سازمان را دستخوش تغییر کرده است. در واقع، هر بار، با زمزمه انتصاب مدیری جدید، سازمان تأمیناجتماعی را موجی از نااطمینانی و پیشبینیناپذیری فرا میگیرد، زیرا دغدغهمندان کشور بهتجربه دریافتهاند که ضعف شناختی، نابسندگیِ تجربه و مهارت راهبری فرد منصوب، میتواند پیامدهایی بهشدت آسیبزا برای این نهاد اجتماعی به شدت فراگیر در پی داشته باشد.
به گزارش بولتن نیوز، سازمانهارا بیش از هرچیز به موجودات زنده تشبیه کردهاند. ارگانیسمها در بومزیست خویش برای بقا میکوشند و کانون تصمیمگیری آنها (غریزه/عقل) به این هدف کمک میکند. آیا ارگانیسم/ارگان دارای تصمیمگیر ضعیف میتواند هدفی مشخص را دنبال کند و تعالی یابد؟ یا به دلیل انتخابها و تصمیمهای اشتباه در سیلِ بحرانها غرق خواهد شد؟ آیا همین امر، یعنی انتخاب اشتباه رأس سازمان، برای فلجکردن حکمرانیِ این سازمان پیچیده کافی نیست؟!
اگر واقعگرایانه بنگریم، گردش و تغییر مدیرعامل سازمان، فینفسه آسیبزا نیست و چه بسا مانع از انسداد اندیشة راهبری و تمرکز قدرت سازمانی نیز بشود. با این حال، قضیه این است که چگونه میتوان مانع از آن شد که تغییر مدیرعامل جدید، به سازمان آسیب وارد کند؟ پرسشی بهتر: آیا در عمل، این قضیه برای رؤسای جمهور ادوار مختلف اهمیت و اولویت کافی داشته است؟
