طی شش ماه اخیر شاهد تروریسم سریالی در منطقه بلوچستان علیه نیروهای انتظامی هستیم. مسلحین نقاب زده، سوار بر ماشین در سطح شهر حرکت میکنند و نیروی انتظامی را هدف گلوله قرار میدهند.
«اگر مأموری در استان یا کشور کشته بشود، شما چگونه قاتل او را در میان جمعیت پیدا میکنید؟ وقتی قاتل از میان مردم باشد پیدا میشود اما وقتی قاتل، مأمور باشد شما چگونه نمیتوانید او را پیدا کنید؟! ما معتقدیم همانطور که اگر مردم، مأموری را بکشند قصاص دارد، اگر مأموری هم مردم را بکشد قصاص دارد. ما در همین بلوچستان دیدهایم که در درگیریهای طایفهای قاتل دستگیر نمیشود، اما وقتی مأموری کشته میشود لشکرکشی میکنید و قاتل را پیدا میکنید.»
عبدالحمید در این سخنرانی تعقیب «قاتلِ پلیس» را با گزاره «پلیسِ قاتل» تخطئه میکند. گویی پلیسکُشی یک گزاره عادی است. این درصورتی است که یکی از شرایط صدور حکم اعدام در آمریکا «قتل افسر پلیس» است. [1] حکم کوچکترین حرکتی علیه پلیس آمریکا “رگبار گلوله به سینه فرد مقابل پلیس” است.
از طرفی، جبهه معارض کف خیابان در آمریکا و کشورهای غربی بر عکس کرج، ایذه و زاهدان مسلّح به سلاح سرد و گرم نیست. آمریکا تنها کشور جهان است که تعداد تفنگهای موجود آن از جمعیت این کشور بیشتر است، ولی در اعتراضات خیابانی، صدای شلیک حتی یک گلوله بهاه همسرش در روز ۱۰ اردیبهشت آخرین مورد از این جنایات سریالی است.
