۳۰ خرداد تناقضات ۱۳۶۰ سازمان منافقین آغاز شد؛ زمانی که اقتدارگرایی و انحصارطلبی مارکسیستهای اسلامی آنان را وا داشت برای کسب قدرت و براندازی نظام اسلامی، خلق ایران را به بهانه دفاع از خلق قربانی کنند.
سالی پر التهاب برای جمهوری اسلامی
سال 60 برای تاریخ سیاسی معاصر ایران از اهمیت بسیاری برخوردار است و مطالعه دقیق آن ما را در فهم و تحلیل دقیق تاریخِ جمهوری اسلامی و چرایی برخی تحولات چند دهه اخیر یاری میرساند. ترور شخصیتهای مهم و اصلی نظام نظیرِ آیتالله بهشتی و اعضای حزب جمهوری، حجتالاسلام باهنر، محمدعلی رجایی رئیس جمهور کشور، ترورِ نافرجام مرحومهاشمی و آیتالله خامنهای، تشدید حملات عراق و تحرکات تجزیهطلبان وقایعی بودند که به تنهایی میتوانستند یک نظام نوپای انقلابی مثل جمهوری اسلامی را از پا درآورند و کشور را به مرز متلاشی شدن بکشانند. اما به راستی چه چیزی فضا را به این حد ملتهب و امنیتی ساخت و سایه رعب و وحشت را بر سر مردم این سرزمین گستراند؟ برای پاسخ به این سؤال باید به 30 خرداد سال ۶۰ برویم؛ جایی که نقطه عطفی در تاریخ ایران و البته سازمان مجاهدین خلق (منافقین) است.
قدم به قدم تا فاز مسلحانه
پس از غائله ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ و درگیری نیروهای مجاهدین خلق با حزباللهیها به بهانه دفاع از رئیسجمهور، پیامِ خطرناکی به ساختار نظام مخابره شد. این اتفاق به قدری حساس بود که شهید بهشتی در نامهای به امام، حوادث ناگوار و جنگ شهری در کشور را پیشبینی کرده بود. تقریباً سازمان به شکل جدیتری مخالفت خود را با نظام ابراز کرد. آنها سعی میکردند با مظلومنمایی مقدمهای برای کارهای خباثتآلود خود آماده سازند. یکی از مظلومنماییهای مجاهدین، این بود که در تظاهرات خودجوش مردم علیهشان به نیروهای خود میگفتند که چاقو بخورید یا اینکه برخی از نیروهای خود را میکشتند و آن را به گردن حکومت میانداختند تا راه اعمال خشونتآمیز آنها باز شود. نظر آنها این بود که باید زمانی اعمال اصلی خود را شروع کنند که آمادگی ذهنی و شرایط عینی وجود داشته باشد.
