گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو – محمدحسین حیدرزاده؛ زودتر از پلاک خانه، پارچه را بر سر در میبینم: «به مجلس عزای پسر فاطمه خوش آمدید». همینکه وارد میشوم، شوکت را میبینم. تا مرا میبیند چشمانش برق میزند و همدیگر را در آغوش میگیریم. مرا به طبقه پایین راهنمایی میکند. بوی خوش عطری شرقی فضا را پر کرده. رد پای کشمیریها از همینجا دیده میشود. ارسلان را میبینم که در حال هماهنگکردن بچهها است. تا مرا میبیند به سمت هم میرویم و باهم روبوسی میکنیم. بعد از اینکه به فارسی از من میپرسد «بقیه بچههایتان کجایند؟» با زبان کشمیری چیزی به مسئول سیستم صوتی میگوید. بچههای بینالمللی دانشگاه علوم پزشکی تهران در حال آمادهکردن شرایط برای برپایی هیئت ایام فاطمیهاند.

از فرصت استفاده میکنم و در گوشهای نمازم را میخوانم. گوشم اما چند متر آن طرفتر را میشنود. جایی که یک دانشجوی پاکستانی با «هِلّو، هِلّو»، میکروفون را امتحان میکند. خیالش که از تنظیمشدن صدا راحت میشود، ژست میگیرد و میگوید «آقای ترامپ قمارباز! ما ملت شهادتیم، ما ملت امام حسینیم.» امشب مجلس حضرت زهرا(س) قرار است بزرگداشتی برای حاج قاسم هم باشد، بزرگداشتی که فرزندانش از پاکستان و کشمیر گرفته تا لبنان و نیجریه برای او برپا کردهاند.
