معامله باخدا درسحرگاه قدر؛مرزبانی که تشنه‌لب به قافله اباعبدالله پیوست

اهواز - آخرین وداعش در سحرگاه قدر، بوی جدایی می‌داد؛ مردی که هیچ‌گاه پشت به پدر و مادر نمی‌ایستاد، این بار بی‌صدا و بی‌آنکه بند دلش به نگاهی بند شود، پر کشید و به قافله شهیدان پیوست.

۳۰ تیر ۱۴۰۵، ۱۱:۳۳
معامله باخدا درسحرگاه قدر؛مرزبانی که تشنه‌لب به قافله اباعبدالله پیوست

اهواز – آخرین وداعش در سحرگاه قدر، بوی جدایی می‌داد؛ مردی که هیچ‌گاه پشت به پدر و مادر نمی‌ایستاد، این بار بی‌صدا و بی‌آنکه بند دلش به نگاهی بند شود، پر کشید و به قافله شهیدان پیوست.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها – فاطمه دقاق نژاد: چند هفته‌ای بود برای همکلام شدن با خانواده شهیدمقدم پیگیر بودم. بالاخره با پیگیری برادر شهید، همه هماهنگی‌ها انجام شد تا داستان شهیدی دیگر از جنگ رمضان را در اهواز روایت کنم. وقتی برادر شهید آدرس را گفت و متوجه شدم، شهید اهل منطقه محروم کوت‌عبدالله است. میان خانه‌ها به دنبال منزل شهید می‌گشتم که ناگهان بنرهای عکس را دیدیم؛ چهره‌ای جوان، متعلق به دهه ۶۰ مزین به پرچم، همان‌جا منزل شهید را پیدا کردم.

خواهر شهید با رویی گشاده و آغوش باز استقبال کرد و وارد شدم. پسر بچه‌ای دو تا سه ساله، خوشحال اما خجالتی از دیدن افراد ناآشنا سریع قایم شد. سرش را پشت در پنهان کرده بود. خانه‌ای ساده، بانویی آرام، گویی همسر شهید، صبور بودن را از دل تاریخ یاد گرفته بود؛ گویی اصلاً برای همسر شهید شدن به دنیا آمده بود. عطر عجیبی در فضا پیچیده بود. چند عکس از شهید بر دیوار چشم را نوازش می‌داد.

منبع  : خبرگزاری مهر

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *