محمودرضا به هیچ وجه درباره حضورش در سوریه چیزی نمی‌گفت

برای همین محمودرضا به هیچ وجه درباره حضورش در سوریه چیزی نمی‌گفت. آن اوایل برای خداحافظی می‌آمد به تبریز و به من می‌گفت که مثلا فردا یا دو روز دیگر عازم هستم.
19 مرداد 1398
برای همین محمودرضا به هیچ وجه درباره حضورش در سوریه چیزی نمی‌گفت. آن اوایل برای خداحافظی می‌آمد به تبریز و به من می‌گفت که مثلا فردا یا دو روز دیگر عازم هستم.

بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «تو شهید نمی‌شوی» توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی گردآوری شده است را منتشر می‌کند.

روایت سی و پنجم

غیر از من، هیچ کدام از اعضای خانواده را از تصمیمش برای اعزام به سوریه مطلع نکرده بود و تا آخر نکرد. حضور مستشاری بچه‌های سپاه، اوایل جنگ در سوریه بسیار مکتوم بود. برای همین محمودرضا به هیچ وجه درباره حضورش در سوریه چیزی نمی‌گفت. آن اوایل برای خداحافظی می‌آمد به تبریز و به من می‌گفت که مثلا فردا یا دو روز دیگر عازم هستم.

حضورش در سوریه حساب شده بود. از این لحاظ من جدا به او افتخار می‌کردم. کسی نباید فکر کند پشت سر این رفتن‌ها تفکری نبوده. من قدم به قدم رشد فکری محمودرضا و رسیدنش به پختگی را از سال‌های نوجوانی دیده بودم. همیشه غبطه می‌خوردم به موقعیتی که او برای مجاهدت داشت و من آن را نداشتم.

من هیچ‌گاه بابت رفتن‌هایش ممانعتی نکردم. حتی به ذهنم هم خطور نکرد. اعتقاد داشتم هدفی که محمودرضا برای آن می‌رود بزرگتر از ما و همه چیز و حتی خود محمودرضاست. هر بار که برای خداحافظی می‌آمد تبریز، به او می‌گفتم: «برو کار را درست انجام بده و جای مرا هم خالی کن و خدا ان شاء الله حافظ است.» این اواخر به او می‌گفتم: «مواظب خودت باش».

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *