
درسهایی برای داستان گویان؛
الزامات حیاتی یک قصهگوی بزرگ
این یادداشت با استناد به آرای چهرههای شاخصی چون ریلکه و کانتی، خلاقیت را محصول مستقیم انباشت تجربههای عینی و مشاهده دقیق جهان میداند و استدلال میکند که یک قصهگوی اثرگذار، بیش از مهارتهای فنی، نیازمند مواجهه بیواسطه با واقعیتهای بنیادین زندگی و توانایی در بازنمایی مفاهیم انسانی است.
سرویس بینالملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهه شمس: تونی موریسون، نویسنده فقید، زمانی با حسرتی عمیق یادآور شد که به مردم آموختهاند کتاب را همچون «آینه» ببینند؛ ابزاری که تنها بازتابی از خودشان باشد. حال آنکه رسالت حقیقی کتاب، «در» بودن است. تمام قصهگوییهای بزرگ و ماندگار چه در کالبد رمان و شعر تجلی یابند و چه در هیبت فیلم و موسیقی، دقیقاً از آن جهت ما را مسحور خود میکنند که دریچهای به سوی جهانی متفاوت میگشایند. این جهانِ «دیگرگونه»، با نمایاندن تفاوتهایش، در واقع جهانِ زیسته ما را شفافتر میکند و در نهایت، ما را در حالی به زندگی خویش بازمیگرداند که آبدیده شدهایم، بزرگتر شدهایم و نگاهمان وسعت یافته است.
اما برای آنکه قصهگو بتواند چنین دنیای باورپذیر و فریبندهای خلق کند و از ورطه عمیقی که میان آگاهیِ انسانها دهان گشوده است بپرد، گریزی ندارد جز آنکه به «کتابخانه عظیم تجربهها» متوسل شود. او باید از سرتاسر طیف بیکران احتمالات زندگی، برداشتهای خود را گرد آورد؛ یعنی همان بلوکهای سازندهای که زیربنای کار ترکیبی و خلاقانه ما را تشکیل میدهند.
