17 مهر 1398
نگران به سوی او دویدم و اوضاع را برایش شرح دادم. بعد از اینکه به حرفهایم گوش کرد گفت: هیچی نشده، نگران نباش این گنجیزاده هم ادا درمیاره، طوریش نشده!
بُرشهایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «میرزا محمد پدر کردستان» به کوشش علی اکبری گردآوری شده است را منتشر میکند.
روایت سیزدهم
عملیات بازسازی جادهی پیرانشهر – سردشت را صبح زود آغاز کردیم. به سمت روستاها در حرکت بودیم که ناگهان متوجه شدیم در کمین ضد انقلاب افتاده و زمین گیر شدیم. از همه طرف محاصرهمان کرده بودند. گنجیزاده، ولی نژاد و قمی هم همراهمان بودند و هر لحظه امکان شهید شدنمان میرفت. بی سیم را برداشتم و با عجله تماس گرفتم. بروجردی در روستای کوه بود. به او گفتم: گنجی زاده تیر خورده و افتاده، ولینژاد هم زخمی شده، چهار، پنج نفر بیشتر نموندیم.
