07 آبان 1398
وقتی او را از دور دیدم، انگار دنیا را به من داده بودند. هر قدمی که بر میداشت، تپش قلبم بیشتر میشد.
بُرشهایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «میرزا محمد پدر کردستان» به کوشش علی اکبری گردآوری شده است را منتشر میکند.
روایت بیست و نهم؛ مادر شهید
مدت زیادی بود محمد به دیدارم نیامده بود و هیچ خبری از او نداشتم. البته وقتی هم که به خانه میآمد، تا به او میگفتم که «من هم مادرم، توقع دارم!» میگفت: مادر! من خودم رو وقف اسلام کردم و زندگیام رو هم توی این راه گذاشتم.
