پایگاه‌ رو توی روستای قره‌باغ می‌زنیم

تازه خوابیده بودم که دیدم یه آقایی وارد اتاق شد. چهره‌اش انگار خیلی آشنا بود. با اشاره‌ دستش به روی نقشه گفت: پایگاهتون رو توی روستای قره باغ بزنین، این جا محل خوبیه.
08 آبان 1398
تازه خوابیده بودم که دیدم یه آقایی وارد اتاق شد. چهره‌اش انگار خیلی آشنا بود. با اشاره‌ دستش به روی نقشه گفت: پایگاهتون رو توی روستای قره باغ بزنین، این جا محل خوبیه.

بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «میرزا محمد پدر کردستان» به کوشش علی اکبری گردآوری شده است را منتشر می‌کند.

روایت سی‌ام

قصد داشتیم عملیات انجام دهیم. قرار بود اول پایگاه بزنیم و بعد از آنجا عملیات را شروع کنیم. جلسات زیادی برگزار شد اما نتیجه‌ای در بر نداشت. دیگر وقت نداشتیم و باید هر چه زودتر محل پایگاه مشخص می‌شد و اگر این کار صورت نمی‌گرفت، شاید تا مدتها نمی‌توانستیم عملیات کنیم.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *