در خانواده ای بزرگ شدم که هر چه می خواستم برایم فراهم می کردند. هر جا می خواستم بروم نه نمی گفتند اما همیشه کمبودی را احساس می کردم.

به گزارش رکنا، دختر ادامه داد: هر وقت می خواستم با مادرم صحبت کنم می گفت کار دارم و با پدرم اصلاً نمی شد حرف زد. حرف هایم توی دلم عقده می شد تا این که با پسر یکی از همسایه ها که چند سال از من بزرگ تر بود دوست شدم. من فقط ۱۰ سال داشتم و قطعاً نیاز من عاطفی بود.
