اصلاحطلبان اکنون در نقطهای قرار گرفتهاند که یکدیگر را دور از هر نوع صلاحیت فکری و سیاسی میدانند. دستشان کوتاه است وگرنه به صغیر و کبیر خود برای رسیدن به پاشنههای دروازه قدرت هم رحم نمیکنند. بزرگترین فریاد واسلاما و وامملکتای آنان در سه دهه حضور در قدرت، علیه نظارت استصوابی بوده است و حالا چنان تصفیهحسابهای درونحزبی و درون جبههای خود را سختگیرانه به پیش میبرند که یکی دیگری را به ضبطصوتی فاقد درک متقابل تشبیه میکند و دیگری همه دیکتاتورهای تاریخ را از استالین تا منافقین ردیف میکند تا بتواند توصیفی هرچند ناقص، اما قابلفهم از میزان قلع و قمع و خشونت درونگروهی اصلاحطلبان به خواننده ارائه دهد. این سرنوشت اصلاحطلبی در زمانهای است که با کنار گذاشتن الفبای عقلانیت، دو چیز ناسازگار و متناقضنما را باهم فریاد میزنند: اول اینکه ما پایگاه اجتماعی نداریم. دوم اینکه بدون ما مملکت به جایی نمیرسد!
جوان آنلاین: پروپاگاندای حزبی و غیررسمی انتخابات اوج گرفته است و اصلاحطلبان ناخواسته یا هوشمندانه با بیانیه ۱۱۰ نفر و تحلیلهای بعد از آن، فضای رسانهای را در دست گرفتهاند؛ و این برای آنها که به اعتراف همین بیانیه و تحلیل دیگر اعضای جبهه اصلاحات، فاقد پایگاه اجتماعی هستند، فرصت مغتنمی برای جلوهگری فراتر از ظرفیت واقعی پایگاهشان است. اصولگرایان نیز همچنان مشغول دسته و بسته و سهمبندیهبزرگتر جبهه عمل کند!»
جالب آنجاست که به همان اندازه که آقای عبدی معتقد است دنیا آن قدر گشادبازی نیست که «هر رأی دادنی در جبهه اصلاحات به همان معنی مورد نظر آنان تمام شود»، آقای قوچانی نیز جامعهمحوری موردنظر تندروهای اصلاحطلب را کاملاً بیمعنی میداند: «آنچه اساس اصلاحات را میسازد، سیاستورزی حرفهای است که در دوگانه کاذب اصلاحات صندوقمحور و اصلاحات جامعهمحور بهعنوان مسئولیت اصلی اصلاحطلبان انکار میشود. در تمام دو سال گذشته آنچه به نام اصلاحات جامعهمحور تبلیغ شده است هنوز معنای روشنی ندارد.
اگر مقصود از جامعهمحوری انجام کارهای خیریه است که این کار بیرون از احزاب سیاسی بهتر انجام میشود و اگر مقصود تقویت جامعه مدنی است که بدون دولت مدنی امکان تقویت جامعه مدنی وجود ندارد.»
