می‌خواهم مهمات‌شان تمام شود

به موتورسوار می‌گفتند: پسر این چه کاری است که می‌کنی؟ مگر از جانت سیر شده‌ای؟ و او با خونسردی می‌گفت: می‌خواهم مهمات‌شان تمام شود.
16 فروردين 1399
به موتورسوار می‌گفتند: پسر این چه کاری است که می‌کنی؟ مگر از جانت سیر شده‌ای؟ و او با خونسردی می‌گفت: می‌خواهم مهمات‌شان تمام شود.

موتور مرگ
با موتور می‌آمد و دشمن هم سیل گلوله‌های کلاش و تیربار و خمپاره و ….. را بدون مضایقه رویش می‌ریخت.

گاهی مجبور می‌شد خیز برود، اما دوباره بلند می‌شد و روی موتور می‌نشست و بالاخره می‌رسید به خاکریز خودمان.

وقتی می‌آمد این طرف همه به او می‌گفتند: پسر این چه کاری است که می‌کنی؟ مگر از جانت سیر شده‌ای؟ و او با خونسردی می‌گفت: می‌خواهم مهمات‌شان تمام شود.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *