در شرایطی که جهان درگیر جنگ با دشمن ناشناخته و نامرئی به نام کووید ۱۹ است، چرا رئیسجمهور فرانسه بحران جهانی دیگری را پدید آورد؟ این درحالی است که امانوئل مکرون با چالشی درونی و بیسابقه به نام جنبش جلیقه زردها روبهروست. از سال ۱۹۵۸ و با تأسیس جمهوری پنجم، هرگز فرانسه جنبشی اینگونه مرکزگریز و مردمی را به خود ندیده بود. بحرانی که ناکارآمدی احزاب سیاسی و دموکراسی نمایندگی را در این کشور بهخوبی نشان داد. جنبش جلیقه زردها بحران جدی نهادهای مدنی و سستبودن پایههای نظام دموکراسی را آشکار کرد. از سویی دیگر فرانسه بهعنوان پیشتاز سیاست لائیسیته و ادغام فرهنگی یا «انتگراسیون»، چندین دهه در تلاش است تا خرده فرهنگها بهویژه فرهنگ اسلامی را در فرهنگ جمهوریت و دموکراسی ذوب و ادغام نماید.
تلاشهای بیحاصل دورههای گوناگون برای ایجاد اسلام فرانسوی، جنگ روسری، ممنوعیت کمک به اماکن دینی و مذهبی و محدویتهای شدید دینی در این کشور نمونههایی از این سیاستهاست. اسلام، نخستین اقلیت دینی در فرانسه است و درصد مسلمانان معتقد روزبهروز در حال افزایش است. شکست سیاستهای انتگراسیون فرانسویها بارها خود را نشان داد. سابقهی کشتار و جنایتهای فرانسویها در الجزایر هرگز از یادها نرفت و سینهبهسینه به نسلهای بعدی منتقل شد. هج فرانسه برای حفظ برجام، فرانسه به پیروی تمام و کامل از آمریکا و آن هم دونالد ترامپ روی آورد. سیاستی که با سنت آمریکاستیزی فرانسویها ناسازگار و شکوه دورانِ دوگل در برابر آمریکا را به چالش جدی کشیده است. فرانسویها از این دنبالهروی احساس سرخوردگی و تحقیر میکنند و این یأس و حقارت را در سیاستهای رئیسجمهور بیحزب و کمتجربهی خود میبینند. در چنین شرایطی مکرون با دفاع از مجلهای زرد و سودجو میخواهد خود را بهعنوان نماد و مدافع ارزشهای جمهوریت معرفی کند؛ تلاشی که ناکام ماند و بحران پدیدآمده یکبار دیگر ناپختگی و سردرگمی الیزه را به نمایش گذاشت.
