«ملت» و «رهبری» ۲ روی یک سکهاند؛ یک وحدت دیالکتیکی عمیق که جداسازی آنها نهتنها غیرممکن، بلکه معادل با تهدید وجودی کل سیستم است.
جوان آنلاین: در چارچوب نظریههای روابط بینالملل و جامعهشناسی سیاسی معاصر، مفهوم امنیت دیگر محدود به جنبههای سنتی مانند حفاظت از مرزهای سرزمینی و تقویت قابلیتهای نظامی نیست، بلکه به عنوان یک سازه چندلایه و پویا درک میشود که ریشه در ابعاد اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیک دارد. این دیدگاه مدرن که تحت تأثیر مکاتبی همچون سازهانگاری (constructivism) الکساندر ونت و نظریه سرمایه اجتماعی پیر بوردیو شکل گرفته، امنیت را با عناصری مانند هویت جمعی – که به عنوان پیوندی عاطفی و نمادین میان افراد یک جامعه عمل میکند – سرمایه اجتماعی – که شامل شبکههای اعتماد، همکاری و ارزشهای مشترک است – و مشروعیت – که به پذیرش و اعتبار نهادهای حاکم از سوی مردم اشاره دارد – گره میزند.
در این راستا، امنیت نهتنها یک مساله مادی، بلکه یک فرآیند گفتمانی است که از طریق روایتها و یا نمادها بازتولید میشود و هرگونه تهدید به این عناصر میتواند به اندازه یک حمله نظامی، ثبات یک ملت را به چالش بکشد. برای نمونه، موضعگیری قاطعانه اخیر رئیسجمهور کشورمان دکتر پزشکیان در برابر اظهارات توهینآمیز دونالد ترامپ که در آن هرگونه تعرض به جایگاه رهبری معظم انقلاب اسلامی را معادل اعلام جنگ تمامعیار علیی آنها وابسته به مجموعهای از ارزشهای مشترک است که مانند چسبی نامرئی، افراد را به یکدیگر متصل کرده و ساختارهای اجتماعی را پایدار نگه میدارند. این ارزشها نهتنها هنجارهای رفتاری را تعریف میکنند، بلکه نمادهای وحدتبخشی را نیز تولید میکنند که به عنوان نقاط مرجع جمعی عمل کرده و حس تعلق و همبستگی را تقویت میکنند. بدون آنها جامعه در معرض فروپاشی و آنومی قرار میگیرد. در این دیدگاه، نمادها فراتر از نشانههای ساده، به عنوان عناصری بنیادین عمل میکنند که معنا را در سطح ناخودآگاه اجتماعی بازتولید کرده و تضمینکننده تداوم فرهنگی و سیاسی هستند. اعمال این نظریه به نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران؛ جایی که مفهوم «ولایت فقیه» – که ریشه در تفسیر شیعی از حاکمیت الهی دارد – نهتنها یک نهاد حقوقی یا سیاسی، بلکه یک مرجعیت معنایی عمیق است که لایههای مذهبی و ملی را در هم میآمیزد، نشاندهنده این است که این مفهوم به عنوان نمادی مرکزی برای وحدتبخشی عمل میکند. ولایت فقیه، با ادغام نقشهای رهبری دینی، سیاسی و فرهنگی، به عنوان یک نقطه کانونی عمل کرده که ارزشهای مشترک مانند عدالت، مقاومت در برابر استعمار و حاکمیت اسلامی را تجسم میبخشد و در نتیجه، هرگونه چالش به آن میتواند زنجیرهای از واکنشهای اجتماعی را برانگیزد که فراتر از سیاستورزی روزمره است.
