سایه سنگین غریبی بر سر تهران، اشک‌هایی که برای غربت خودمان می‌ریزیم

 از این که حضرت آقا برای همیشه از تهران می روند چه احساسی داری؟ اول مات و مبهوت نگاهم می کند، گویی در درون با خودش می جنگند. شاید نمی خواهد این رفتن برای همیشه را باور کند. اشک هایش سرازیر می شود می گوید دلم خیلی برایشان تنگ می شود ، تهران خالی می شود، وقتی آقا نباشند انگار هیچ کس در تهران نیست.
۰۹:۵۶

۱۴۰۵/۰۴/۱۷
 از این که حضرت آقا برای همیشه از تهران می روند چه احساسی داری؟ اول مات و مبهوت نگاهم می کند، گویی در درون با خودش می جنگند. شاید نمی خواهد این رفتن برای همیشه را باور کند. اشک هایش سرازیر می شود می گوید دلم خیلی برایشان تنگ می شود ، تهران خالی می شود، وقتی آقا نباشند انگار هیچ کس در تهران نیست.

“ملیحه عنایتی” از ابهر (استان زنجان) برای مراسم وداع و نماز رهبر مجاهد شهید خود را به تهران رسانده است. از پنج شنبه مهمان تهران و تهرانی‌ها بوده تا امروز. می گوید برای مراسم وداع و تشییع آمده ام. می پرسم : برای تشییع هم می مانید؟ می گوید: بله می مانم و بعد از تشییع در تهران هم عازم مشهدم.

 در دلم غبطه می خورم. اما به روی خودم نمی آورم. از روزهایی که مهمان تهران بوده و از میزبانی تهرانی‌ها سوال می کنم؟ می گوید: سخت نبود. همه چیز خوب بود، برای رفت و آمد از مترو استفاده می کردم و راحت بودم. من هنوز فکرم درگیر جمله ای است که او گفت، اینکه بعد از مراسم تشییع تهران، عازم مشهد است.

اما او جلوتر رفته و می خواهد حرف هایش را بگوید. قبل از سوال من، خودش می گوید؛ وظیفه من این است که راه آقا را ادامه دهم اما حرف هم دارم حرف همه ما این است که انتقام آقایمان را بگیریم. همه جوانان دنیا، همه جهان برای انتقام آقایمان دست به دست هم دهیم و از خون ایشان نگذریم.

منبع  : خبرگزاری بسیج

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *