میان قابِ تابوتت، چگونه آسمان جا شد؟!
از دیروز که عکس این تابوت منتشر شده، انگار هوای جهان برای نفس کشیدن کم است..
یک عکس مگر چقدر غم دارد که اینطور آوار شده روی قلبمان؟
آخر کدام دست توانسته برای وسعت یک آسمان، تابوت بسازد!؟
تابوت… چه واژه کبود و سنگینی، هنوز تو را در آغوش نگرفته، اما کمر ما را شکسته است…
آقاجان..هر بار که داغی جگرمان را میسوزاند رم» اما آنچه ناقابل خواندی، تمام جان ما بود که حالا باید روی شانههای شهر، به آغوش خدا بسپاریم…
با رفتنت، بغض جهان در گلوی این خاک گره خورد. یتیمی ما همان ثانیهای باورمان شد که چشممان به این تابوت افتاد.
تابوتی که منتظر است خورشید شبهایمان را در سینه پنهان کند تا به رخ بکشد در این تاریکی، بیتو چقدر بیپناهیم…
میان قابِ تابوتت، چگونه آسمان جا شد؟
که از اندوه جانسوزت، زبان روضهخوان وا شد..
انتهای پیام/
