قصه فاطمه؛ امانت‌دارِ دو پروازِ ناتمام

امشب، بهانه‌ی نوشتن، سالگردِ پروازِ شهید «علی علیرضایی» است. او که پس از شهادتِ داییِ عزیزش، شهید قدیر خلیلی، دل از تعلقاتِ دنیایی برکند و گام در صراطِ مستقیمِ حق نهاد؛ همان راهی که از مکتبِ امیرالمؤمنین (ع) سرچشمه می‌گیرد و به قربِ الی‌الله می‌رسد.
۱۱:۲۴

۱۴۰۵/۰۴/۲۳
امشب، بهانه‌ی نوشتن، سالگردِ پروازِ شهید «علی علیرضایی» است. او که پس از شهادتِ داییِ عزیزش، شهید قدیر خلیلی، دل از تعلقاتِ دنیایی برکند و گام در صراطِ مستقیمِ حق نهاد؛ همان راهی که از مکتبِ امیرالمؤمنین (ع) سرچشمه می‌گیرد و به قربِ الی‌الله می‌رسد.

 عهدی که پدر شد

من در زندگی سایه‌ی پدر بالای سرم نبود؛ خلأ بزرگی که کودکی‌ام را با آن گذرانده بودم. علی وقتی این را فهمید، انگار که بخواهد تمامِ تنهایی و بی‌‌پناهیِ دورانِ نوجوانی‌ام را جبران کند، دستم را گرفت و قولی داد که تا ابد در گوشم ماند: فاطمه، من ابتدا برایت پدر می‌شوم، بعد همسر. 

سیزده ساله بودم که ازدواج کردیم؛ سال ۱۳۵۹. مراسم‌مان ساده و بی‌آلایش بود. حتی وقتی خبرِ شهادتِ جانسوزِ آیت‌الله بهشتی کشور را در شوک برد، بساطِ عروسی را جمع کردیم و به یک مهمانیِ خانوادگیِ کوچک بسنده کردیم. مهریه‌ام ۵۰ هزار تومان بود که خودِ علی آن را نوشت و امضا کرد. علی مردِ عجیبی بود؛ از آن‌ها که صدایش را روی کسی بلند نمی‌کرد و در عینِ جوانی، پختگی و وقاری داشت که همه را مجذوبِ رفتارِ نجیبش می‌کرد.

منبع  : خبرگزاری بسیج

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *