شبی که سکوت در بخش کودکان بستری شد

چند ثانیه کافی است تا یک شهر، مسیر عادی شبش را فراموش کند، صدای انفجار، گفت‌وگوهای نیمه‌تمام را می‌برد، خودروها را در میانه راه متوقف می‌کند و دست‌ها را بی‌اختیار به سمت تلفن همراه می‌کشاند؛ «شما هم شنیدید؟ سالم هستید؟» اما در گوشه‌ای از اهواز، جایی که کودکان و بیماران سرطانی روزهایشان را با امید درمان می‌شمارند، همان چند ثانیه معنای دیگری پیدا می‌کند؛ ثانیه‌هایی که راهروهای یک بیمارستان را از زندگی خالی می‌کند و شبی را رقم می‌زند که هیچ‌کس تصورش را نداشت.
۲۱:۲۳

۱۴۰۵/۰۴/۲۶
چند ثانیه کافی است تا یک شهر، مسیر عادی شبش را فراموش کند، صدای انفجار، گفت‌وگوهای نیمه‌تمام را می‌برد، خودروها را در میانه راه متوقف می‌کند و دست‌ها را بی‌اختیار به سمت تلفن همراه می‌کشاند؛ «شما هم شنیدید؟ سالم هستید؟» اما در گوشه‌ای از اهواز، جایی که کودکان و بیماران سرطانی روزهایشان را با امید درمان می‌شمارند، همان چند ثانیه معنای دیگری پیدا می‌کند؛ ثانیه‌هایی که راهروهای یک بیمارستان را از زندگی خالی می‌کند و شبی را رقم می‌زند که هیچ‌کس تصورش را نداشت.

شب هنوز بر اهواز کامل سایه نینداخته است؛ گرمای تیرماه، حتی پس از غروب هم از خیابان‌های اهواز عقب نمی‌نشیند.

در خانه‌ای سفره شام پهن است و گفت‌وگو میان اعضای خانواده جریان دارد؛ چند خیابان آن‌سوتر، جوانی ویترین مغازه‌ها را تماشا می‌کند و راننده‌ای، آخرین چهارراه‌ها را پشت سر می‌گذارد تا زودتر به خانه برسد.

پرستاری نیز پس از ساعت‌ها شیفت، تنها به استراحت فکر می‌کند؛ هیچ‌کس نمی‌داند تا چند ثانیه دیگر، شب مسیر دیگری را انتخاب خواهد کرد.

منبع  : خبرگزاری بسیج

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *