مذاکره با امریکا یک اقدام تاکتیکی در چارچوب مصالح نظام و با اذن رهبری است و ربطی به کنارگذاشتن اصول دینی و سکولاریسم (چنانکه یک مجری تلویزیونی مدعی میشود) ندارد. استفاده از عقلانیت و مصلحت در سیاستگذاری، به معنای پذیرش جهانبینی سکولار نیست. «عقل در خدمت دین»، با «حاکمیت عقل به جای دین» که شالودهی سکولاریسم است یکی نیست
جوان آنلاین: اختلاف موافقان و مخالفان مذاکره با امریکا هر روز بیشتر و جنجالیتر میشود. در این نوشته فقط اختلاف دو دستهای که هر دو خود را داخل جبهه انقلاب میدانند بررسی میشود.
در یک طرف کسانی سعی میکنند با دلایلی وضع فعلی را که ایران با «اجازه» رهبری در حال مذاکره است، تبیین و در درستی آن استدلال کنند. در طرف مقابل کسانی هستند که این دیدگاهها را تبیین نمیدانند و میگویند بیشتر توجیه است.
در سوی تبیینکنندگان، حسین صفار هرندی از مجمع تشخیص مصلحت میگوید: «در جنگ باید دائم در تدارک ایدههای تازه باشیم و همیشه پشت سر هم نمیجنگند و گاهی هم مذاکره میکنند».
هرندی درواقع با بیانی رئالیستی یادآور میشود که در جنگ، مذاکره نشانهی ضعف نیست (این ادعا را قالیباف و دیگران هم مکرر کردهاند)، بلکه میتواند ابزاری برای مدیریت هزینهها و کسب زمان باشد. در تاریخ معاصر ایران، نمونههایی نظیر پذیرش قطعنامهی ۵۹۸ در جنگ تحمیلی یا حتی مذاکرات هستهای در دوران امام شهید نشان داده که توقف موقت درگیری نظامی برای دستیابی به اهداف راهبردی، یک عقلانیت رایج در سیاست خارجی است. این رویکرد با نظریهی «موازنهی قوا» در مکتب رئالیسم همخوانی دارد. در این رویکرد، جنگ فقط یکی از ابزارهاست و نه هدف غایی؛ بنابراین سخن هرندی را حتی از زبان یک سیاستمدار در طول تاریخ وقتی جنگی را با پیروزی به پایان رسانده باشد، و اکنون دنبال دستاوردهای پساجنگ باشد، نیز میتوان شنید.
