گاه سخن از یک تصمیم شخصی است و گاه از یک جریان سنگین که در خدمت استعمار است. موضوعی که در بیانات اخیر رهبر انقلاب هم جملات صریحی در اشاره به آن وجود دارد و این دو موضوع از یکدیگر تفکیک شدهاند: «یک وقت هست که یک دانشجویی بر اساس نیازهایش، بر اساس نیازهای فکریاش یا بحث خانوادگیاش مایل است برود در یک کشوری تحصیل کند. این اشکالی ندارد؛ یعنی بنده بارها گفتهام که این مانعی ندارد.» ۱۴۰۰/۰۸/۲۶ چه بسا افرادی هم به هر دلیل موجه یا ناموجه از کشور خارج میشوند، امّا در نهانگاه ذهن و شخصیت خود از یاد نمیبرند که در کدام بستر اجتماعی و فرهنگی رشد کردند و کدام جامعه و مردم، بستر مساعد تعالی و نِمو علمی را برای آنها فراهم کرد. از یاد نبردن این موضوع خود یک امر ارزشمندی است: «عمده این است که فراموش نکند که بدهکار کشورش است و درس بخوانند و برگردند بیایند …» ۱۴۰۰/۰۸/۲۶
حرف اصلی گم نشود
و در این میان، نقد اصلی و عمده به آنی باز میگردد که روزنههای نور و امید را برای مردم بهخصوص نخبگان کور میکند و در یک همدستی کمتر پیدا، تبدیل به جادهصافکن استعمار میشود: «.. لکن آن چیزی که اشکال دارد، مهاجرفرستی است.» ۱۴۰۰/۰۸/۲۶ تذکر عتابآلود اخیر ناظر به این وجه از ماجراست؛ وجهی که بعضاً حتی درون مجامع علمی کشور هم لانه و رسوخکرده و نان، در خورش غفلت از مسئولیت تاریخی در ساختن ایران میزند. کشور و جامعهای که بیش از دو قرن است از درفش استعمار رنج میبُرد و هرگاه تصمیمگرفته روی پای خود بایستد با درفش استعمار داغ شده است. این موضوعی نیست که محدود به دوران جمهوری اسلامی باشد. بررسی تاریخ حزنآلود یک قرن اخیر این کشور گواه روشن این مدعاست.
