

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، سید محمد شفیعی؛ بعد از فوت مائو و روی کار آمدن دنگشیائو پینگ، چین پلههای ترقی را به سرعت طی کرده و پیشبینی میشود سهمش از کیکاقتصاد جهان در سال ۲۰۵۰میلادی از آمریکا بیشتر شده و جای آمریکا رو به عنوان قدرت اول اقتصاد جهان خواهد گرفت. از سوی دیگر با حضور چین وجهه آمریکا تحت عنوان ابرقدرت و کدخدا فرو خواهد ریخت، و آمریگا دیگر نمیتواند خود را یکهقدرت جهان یا به اصطلاح کدخدا بداند. چین این را مدیون توازن در عوامل قدرتساز خود است. توارن در ۴عامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی؛ که سبب رسیدن چین به جایگاه امروز خویش در جهان است.
در چندسال اخیر نیز سعی شد که ما روابط قدرتمندی با چین داشته باشیم. اما متاسفانه هر بار که درهای غرب به روی ما باز شد، مآن همگی به فربهشدن و قدرتمند شدن سیاستخارجی ما کمکمیکند.
از سوی دیگر وقتی ۷۰درصد تجارت ما با کشورهایی نظیر چین، ترکیه، کرهجنوبی، روسیه و ژاپن و.. است، این بسیار اشتباه بود که ما تماماصلهای اقتصادی خود را بر روی برجام و غرب بچینیم.
حضور چین در خاورمیانه نیز از سوی دیگر شاید برای آمریکا بد نباشد، هم چین وارد درگیریهای درون خاورمیانه میشود و هم در نفت عربستان سرمایهگذاری میکند، جایی که آمریکا جز سهامداران بزرگ آن است. باتلاقی است که در آن عربستان بازیخورده و چین در آن گرفتار میشود و در نهایت باز باید به سمت ایران بیاید.
در کل بهتر است، روابط با چین را از ابعاد مختلف نگاه کنیم، هر چند چین برای دلبری از اعراب بیانیهای داده است، اما خودشان بهتر از همه میدانند نمیتوانند ایران را نادیدهبگیرند و قدرت ایران در منطقه نیاز دارند و خوب میدانند ایران نیز راههای تنبیهی برای آنها را به خوبی میداند از رابطه با هند گرفته تا احداث دفتر در تایوان.
