با شماره ای که روی گوشی شوهرم بود تماس گرفتم…

چون همسرم به خودش نمی‌رسید ومدام سرش به کارهای خانه و بچه‌داری گرم بود به خودم اجازه دادم با زن همسایه که مطلقه بود در خفا رابطه برقرار کنم. وقتی همسرم پی به این رابطه برد زندگی به کامم تلخ شد و حالا من مانده‌ام با دو فرزندم که نمی‌دانم چه کار کنم.

چون همسرم به خودش نمی‌رسید ومدام سرش به کارهای خانه و بچه‌داری گرم بود به خودم اجازه دادم با زن همسایه که مطلقه بود در خفا رابطه برقرار کنم. وقتی همسرم پی به این رابطه برد زندگی به کامم تلخ شد و حالا من مانده‌ام با دو فرزندم که نمی‌دانم چه کار کنم.

با شماره ای که روی گوشی شوهرم بود تماس گرفتم...

به گزارش سیتنا، می‌گوید 20 سال پیش با زنم ازدواج کردم که ثمره‌اش 2 فرزند، یک دختر و یک پسر است، اوایل زندگی‌مان روابط من و همسرم کمی بهتر بود ولی رفته رفته این روابط به سردی گرایید. همسرم خیلی به سر و وضع خود رسیدگی نمی‌کرد و خیلی شلخته و نامرتب بود، بیشتر وقتش را صرف بچه‌ها می‌کرد درحالی که من دوست داشتم به خودش هم برسد و بوی خوش بدهد ولی متأسفانه او به سر و وضع خود توجهی نداشت. طی روز اصلاً با هم صحبت نمی‌کردیم و از نظر روابط عاطفی و زناشویی هم رابطه خوبی نداشتیم. همیشه سر هر چیزی بحث و مشاجره داشتیم.

منبع : سازمان خبری فناوری اطلاعات و ارتباطات (سیتنا)

برای مشاهده متن کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *