چون همسرم به خودش نمیرسید ومدام سرش به کارهای خانه و بچهداری گرم بود به خودم اجازه دادم با زن همسایه که مطلقه بود در خفا رابطه برقرار کنم. وقتی همسرم پی به این رابطه برد زندگی به کامم تلخ شد و حالا من ماندهام با دو فرزندم که نمیدانم چه کار کنم.

به گزارش سیتنا، میگوید 20 سال پیش با زنم ازدواج کردم که ثمرهاش 2 فرزند، یک دختر و یک پسر است، اوایل زندگیمان روابط من و همسرم کمی بهتر بود ولی رفته رفته این روابط به سردی گرایید. همسرم خیلی به سر و وضع خود رسیدگی نمیکرد و خیلی شلخته و نامرتب بود، بیشتر وقتش را صرف بچهها میکرد درحالی که من دوست داشتم به خودش هم برسد و بوی خوش بدهد ولی متأسفانه او به سر و وضع خود توجهی نداشت. طی روز اصلاً با هم صحبت نمیکردیم و از نظر روابط عاطفی و زناشویی هم رابطه خوبی نداشتیم. همیشه سر هر چیزی بحث و مشاجره داشتیم.
