۰۹:۴۵ – ۲۷ تير ۱۴۰۵
رهبر شهید معتقد بود که اگر انسان بتواند پیش از مرگ وابستگیهای مادی خود را بگسلد، دیگر لحظه مرگ جسمانی هیچ اثر تکاندهندهای بر روح وی نخواهد داشت.
باشگاه خبرنگاران جوان – شهادت قائد امت اسلامی، دامنه سخن در باب حیات او را بس توسعه داد، امری که تا مدتها دامنه خواهد داشت؛ با این همه آنچه در میانه این مباحث مغفول مینماید، تفسیر مرگ دگرگون و خونین اوست. مقال پیآمده درصدد است تا با بهرهگیری از مفاد دین، عرفان و تاریخ به بازنمایی این مهم بپردازد. امید آنکه مفید و مقبول آید.
فلسفه گذار، در تقابل با توهم نیستی
در تاریخ اندیشه بشری، مرگ همواره بهعنوان بزرگترین دیوار و ترسناکترین ناشناخته به تصویر کشیده شده است. از تراژدیهای یونان باستان که مرگ را سرنوشتی گریزناپذیر و گاه بیمعنا میدیدند تا فلسفههای مادیگرای مدرن که مرگ را به معنای نیستی مطلق و پایان تمام پیوندها تعریف میکنند، همواره یک ترس بنیادین از ناپدید شدن یا رفتن وجود داشته است. در واقع این ترس بنیادین از نیستی، در فلسفههای مدرن به گونهای از پوچی و عبث بودن تبدیل شده و انسان را در وضعیتی از فلج معنا قرار میدهد. متفکرانی، چون سارتر و کامو، مرگ را نقطه پایان مطلق و پایانبخش هرگونه معنا میدیدند؛ جایی که تمام تلاشهای انسان برای معنابخشیدن به زندگی، در برابر دیوار سخت مرگ، فرو میریزد و بیاثر میگردد. در این دیدگاه، مرگ یک عنصرِ ترسناک مطلق است، زیرا هیچ وعدهای برای پس از آن وجود ندارد.
