سرگذشت غم انگیز زن جوان که خواستههای بیشرمانه همسرش از او منجر به هم آغوشی با دوستان ناباب شوهرش شده بود.

به گزارش سیتنا، یک زن جوان با مراجعه به پلیس مشهد گفت: فقیر بودیم دوستی به نام سالومه داشتم که برادرش شرکت داشت او مرا برای برادرش خواستگاری کرد من پذیرفتم و ازدواج کردیم «انوش» که از وضعیت مالی پدرم خبر داشت، منزلی در بهترین نقطه شهر اجاره کرد و همه اسباب و اثاثیه ام را یک جا خرید تا پدرم مجبور به تهیه جهیزیه نشود. من هم که از این ازدواج در پوست خودم نمی گنجیدم، سعی کردم زندگی عاشقانه ای را برایش فراهم کنم.
