
به گزارش صراط به نقل از فرهیختگان؛ با هرکس که تماس میگرفتیم و میخواستیم چیزی از خانم حسینی بگوید، کمی مکث میکرد و میپرسید: بشری خانم؟ بعد از تردیدی که از پشت خط تلفن هم مشخص بود، صحبت از خانم حسینی محبوب بچههای فرهنگ را رد میکردند. از هرکس هم که دلیل حرفنزدن را میپرسیدیم، بهانهای جور میکرد. یکی میگفت درگیر هیئت آخر هفته است و دیگری میگفت که دلیل شخصی خودش را دارد. درنهایت یکی در این میان لو داد و گفت که بشری حسینی تمام این سالها سعی کرده بود تا گمنام و یا حداقل بدون نام زیست کند. حالا که رفته است، ما رفقایش، به انتخاب او برای شکل زیستنی که داشت، باید احترام قائل باشیم. حتی اگر شهید باشد باز هم باید حرمت انتخابش در زندگی توسط ما رعایت شود. احتمالاً ماجرا همین بود خانم حسینی. ما شما را ندیدهایم. با شما معاشرترگتر زندگیاش متواضعانه و بهدوراز شلوغکاریهای مرسوم، پای آنچه درست میدانست میایستاد.
14 ماه فرصت برای یک جنس مادری تازه
بشری حسینی معلم بود و شاگردانش شیفتهاش بودند، اما بارداری چهارم او برای زهرا کوچولو، شرایط را تغییر داد و او را خانهنشین کرد. نفیسه طهوری از دیداری در چندماهگی زهرا یاد میکند که طعم نگاه بشری به مادری را تغییر داده بود: «از او پرسیدم با چهار بچه و سنوسالی که بالا رفته چطور کنار میآیی؟ خندید و گفت تازه سر زهرا دارم میفهمم مادریکردن با لذت یعنی چه. او معتقد بود اگر مادرها استرسها و سختگیریهای بیهوده را کنار بگذارند، مادری چقدر راحت و شیرین میشود. میگفت دلم میخواهد فقط از وجود این بچه لذت ببرم و هیچچیز این فرصت را از من نگیرد.» عمر این فرصت اما کوتاه بود؛ تنها ۱۴ ماه. طهوری میگوید بعد از شهادت بشری خانم و زهرای کوچک، این جمله مدام در گوشش زنگ میزند؛ زنی که انگار الهام گرفته بود باید از تمام ثانیههای باقیمانده برای مادریکردن استفاده کند.
