
این روزها که به ظاهر بوی باروت و خاکستر در کوچهها و خیابانهای شهر فروکش کرده و سایه سنگین اندوه بر شانههایمان نشسته است، دلم از این هیاهوی نامرئی و بیرحم گرفته است.
به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: از این صفحههای نمایشگر که مدام و بیوقفه بذر شک میپاشند روی زخمهای باز و خونچکان ما. آدم وقتی عزیزش زیر خروارها آوار سرد و سنگین میماند، وقتی هنوز بوی خون تازه در مشامش میپیچد و چشمهایش از بیخوابی و گریه میسوزد، دیگر نای جنگیدن با کلمهها، جملهها و شبهههای زهرآگین را ندارد؛ اما مگر این لشکر سایهها میگذارند؟ دشمنی که با قساوت تمام خانه را ویران کرده، جانها را گرفته و شهر را به خاک و خون کشیده است، حالا با لشکر رسانهایاش، با هزاران بوق و کرنای تبلیغاتی، آمده تا غبار تردید بپاشد روی حقانیت و مظلومیتمان.
آنها با وقاحتی بینظیر میپرسند چرا گریه میکنید؟ چرا تابوتها را روی دست میبرید و در خیابانها میچرخانید؟ چرا بچههای خردسال را به مراسم تشییع میآورید؟ انگار انتظار دارند زیر بمبارانهای بیامان، لبخند بزنیم، برای ماشین جنگی قاتل دست تکان دهیم، سکوت کنیم و مرگ عزیزانمان را یک اتفاق ساده روزمره بپنداریم. این گزارش، درددلی است از جنس همان بغضهای فروخورده و گلوگیر؛ پاسخی است به تمام «چرا»های زهرآگینی که این روزها مثل خنجری آخته از پشت، روحمان را خطخطی میکنند و روانمان را میخراشند. میخواهم بنویسم، کلمه به کلمه، تا بدانند و تاریخ ثبت کند که ما درد را در آغوش کشیدهایم، استخوانهایمان زیر بار این غم و این هجمهها تیر میکشد، اما میدان حقیقت را هرگز برای ماشین دروغسازی و تحریف آنها خالی نمیکنیم.
