پشت این پلاکارد قرمز، روایتی بود که کسی نشنید

دختر جوانی در میان جمعیت از حسرت دیدار شهید ایران و ارادتی می‌گوید که به باور خودش، نه‌تنها با گذشت زمان کمرنگ نشده، بلکه هر روز عمیق‌تر شده است.

۲۰:۵۴ ۲۰ تير ۱۴۰۵

دختر جوانی در میان جمعیت از حسرت دیدار شهید ایران و ارادتی می‌گوید که به باور خودش، نه‌تنها با گذشت زمان کمرنگ نشده، بلکه هر روز عمیق‌تر شده است.

جمله را که تمام می‌کند، سکوت کوتاهی میان حرف‌هایش می‌افتد. نفس عمیقی می‌کشد؛ انگار تلاش می‌کند بغضی را که پشت صدایش نشسته، پنهان کند. چند لحظه بعد، خودش رشته کلام را دوباره به دست می‌گیرد و می‌گوید: «می‌دونی چیه؟ اصلاً اومدم یه چیز دیگه بگم.‌ای مردم… مسئولین لازم نیست درجه یک باشید، لازم نیست کار‌های عجیب و سخت انجام بدید، فقط یادگار رهبر شهید رو اذیت نکنید. بقیش با آقا مجتبی؛ همه‌چیز درست می‌شه.» از «یادگار» که حرف می‌زند، لحنش جدی‌تر می‌شود. برای او، میراث یک رهبر فقط در سخنرانی‌ها و تصاویر خلاصه نمی‌شود؛ آن را در ادامه یک مسیر می‌بیند. می‌گوید علاقه و ارادتش به اقا با گذشت زمان کمتر نشده، بلکه هر روز بیشتر شده است. وقتی از او می‌پرسم رهبر شهید چه تغییری در زندگی‌اش ایجاد کرده، بدون مکث پاسخ می‌دهد: «آقا باعث شد راه درست رو تشخیص بدم. باعث شد دیگه نتونم چشمم رو روی ظلم ببندم. آدمایی که خودشون رو به خواب زدن، می‌فهمم کیا هستن. این دید رو آقا به من داد.» برای او، این دلبستگی بیشتر از یک علاقه سیاسی یا احساسی است؛ نوعی نگاه به جهان است. بار‌ها از واژه «دید» استفاده می‌کند؛ انگار مهم‌ترین میراثی که از رهبر شهید برای خودش قائل است، همین زاویه نگاه باشد.

منبع  : باشگاه خبرنگاران جوان

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *