توسعه ایران پس از جنگ در گرو تحول در رابطه با قدرت‌های بزرگ است

تاریخ طولانی سیاست خارجی ایران پس از آن‌که امپراتوری ساسانیان فروپاشید و ایران از یک قدرت بین‌المللی به قدرتی منطقه‌ای تبدیل شد، متاثر از تکرار یک سیاست پایه‌ای است؛ «موازنه».

تاریخ طولانی سیاست خارجی ایران پس از آن‌که امپراتوری ساسانیان فروپاشید و ایران از یک قدرت بین‌المللی به قدرتی منطقه‌ای تبدیل شد، متاثر از تکرار یک سیاست پایه‌ای است؛ «موازنه».

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، حسین مهدی‌تبار؛ تاریخ طولانی سیاست خارجی ایران پس از آن‌که امپراتوری ساسانیان فروپاشید و ایران از یک قدرت بین‌المللی به قدرتی منطقه‌ای تبدیل شد، متاثر از تکرار یک سیاست پایه‌ای است؛ «موازنه».

موازنه‌ای که گاه به شکلی مثبت و گاه به شکلی منفی نمود می‌یابد. موازنه در ساده‌ترین تعریف، تلاش برای تعادل بخشی میان قدرت‌هاست. اما چه شد که این سیاست در ایران نهادینه شد؟ موازنه‌گرایی برای تعادل میان قدرت‌ها، پاسخ طبیعی ایران به سه وضعیت بود؛ اول اینکه ایران به واسطۀ شرایط ژئوپلیتیک خود، همواره در میانۀ رقابت قدرت‌های بزرگ بود. دوم اینکه؛ ایران، یارای مقابله با این رقابت قدرت‌های بزرگ را نداشت و سوم، حافظۀ تاریخی ایرانی، که سرشار از اشغال بیگانه و تهاجمات خارجی بود، بی‌اعتمادی به قدرت بزرگ را به عنوان اصلی راهبردی در ذهن رهبر ایرانی نهادینه کرد.

روند موازنه ادامه یافت تا این‌که پهلوی اول و تا حدود بیشتری پهلوی دوم، هم انتخاب کرد و هم وادار شد که در بلوک یک ابرقدرت قرار بگیرد. در طول دوره پهلوی دوم، مکانیسم تقسیم حوزه‌های نفوذ میان آمریکا و شوروی از یک سو، و عدم حضور قدرت سوم موثر ماندن در یک بلوک را ممکن می‌کرد. سال ۱۳۵۷ انقلاب شد. اما انقلاب اسلامی را اساسا نمی‌توان، انقلابی از بنیان متفاوت با تمام تاریخ ایران دانست. دست‌کم در سیاست خارجی؛ یک سیاست پرتکرار، این‌بار با ظاهر و عنوانی متفاوت، سوار بر موج جنبش عدم تعهد، به ایران بازگشت. سیاست نه شرقی نه غربی، که خوانشی جنگ سردی، از همان سیاست موازنه بود که تاریخ ایران آن را تکرار می‌کرد.

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *