
تهران بدرقه کرد، قم وداع گفت و حالا نجف و کربلا در انتظار کاروانی هستند که آخرین سفرش را به عتبات آغاز کرده است؛ سفری که در هر ایستگاه، با اشک، دعا و روایت مردم، رنگی از دلدادگی گرفته است.
به گزارش خبرنگار مهر، تهران هنوز در غبار اشک نفس میکشید. خیابانهایی که ساعتها میزبان جمعیتی عزادار بودند، آرامآرام خلوت میشدند، اما اندوهی که در دلها نشسته بود، رفتنی نبود. اینجا پایان یک مراسم نبود؛ آغاز سفری بود که قرار بود از تهران بگذرد، در قم ادامه پیدا کند و به نجف و کربلا برسد؛ سفری که در ذهن بسیاری، رنگی از دلدادگی و تاریخ داشت.
مردم از ساعتها قبل خود را به مسیرهای تشییع رسانده بودند. بعضی از شب قبل آمده بودند، بعضی با اتوبوس از شهرهای دور، بعضی با خودروی شخصی و بعضی تنها با یک کولهپشتی و بطری آب. همه یک مقصد داشتند؛ آخرین بدرقه.
پیرمردی که عصا در دست داشت، آرام گفت: «هشتاد سال از خدا عمر گرفتم. خیلی بدرقهها دیدهام، اما بعضی روزها فقط یک بار در تاریخ تکرار میشوند.»
اما تهران تنها آغاز راه بود.
کاروان، پس از بدرقه مردم پایتخت، راهی قم شد؛ شهری که همیشه نامش با حوزه، حرم و عطر زیارت گره خورده است. از ورودیهای شهر، مردم در دو سوی خیابان ایستاده بودند. بعضی شاخههای گل در دست داشتند، بعضی قرآن گرفته بودند و بعضی فقط اشک میریختند.
صدای صلوات و نوحه در هم آمیخته بود. خادمان حرم با چهرههایی اندوهگین مسیر را آماده میکردند و زائران، آرامآرام خود را به محل مراسم میرساندند.
مادری که دست دختر کوچکش را گرفته بود، رو به او گفت: «این روزها را به خاطر بسپار. تاریخ فقط در کتابها نوشته نمیشود؛ گاهی باید آن را زندگی کرد.»
قم نیز وداع خود را انجام داد؛ وداعی که برای بسیاری، حلقه اتصال تهران با سرزمین عتبات بود. از همان لحظه، همه نگاهها به فردا دوخته شد؛ به نجف و کربلا.
