پسر 9 ساله می دانست مادرش خارج از اتاقی که او داخلش زندانی بود تن به بدترین کارها می دهد.

به گزارش رکنا، برگ بازجویی برایش مثل دفتر دیکته بود. هر چند کلمه برمی گشت و دور کلمه ای که فکر می کرد اشتباه است خط می کشید و درستش را کنارش می نوشت. اشک توی چشمهایش حلقه می زد از معصومیتش و از تلخی اظهاراتش و کلماتی که بار سنگین دردآورترین تصویر زندگی اش را به دوش می کشیدند …
