زن 40 ساله به نام سمیرا که مدعی بود طی 25 سال زندگی با ترس و وحشت از همسرش اکنون فقط پیکری بیمار و روانی آشفته دارد به کارشناس اجتماعی کلانتری شفای مشهد گفت: 12 سال بیشتر نداشتم که در عزای مادرم سیاه پوش شدم.

به گزارش رکنا، آن روزها من باید برادر کوچک ترم را نیز دلداری می دادم تا بیشتر در مرگ مادرم بی قراری نکند. مادرم در پی یک بیماری صعب العلاج جان خود را از دست داد و این گونه گرد یتیمی بر سرمان نشست در حالی که هنوز خاطرات مادرم زنده بود برای رسیدگی به امور منزل ترک تحصیل کردم تا برادرم نیز رنج دوری از مادرم را فراموش کند اما هنوز مدت زیادی از این ماجرا نگذشته بود که پدرم با دختری جوان و زیبا ازدواج کرد او به گفته خودش پدرم را دوست نداشت و تنها به اصرار خانواده اش و برای فرار از فقر و مشکلات مالی تن به این ازدواج داده بود ولی پدرم عاشق «پرنیا» بود و از صمیم قلب او را دوست داشت.
