
شب، پرده سیاهش را بر فراز آسمان تهران گسترانده. گرمای سوزان تیرماه، جای خود را به نسیمی معتدل و دلانگیز داده که از لابهلای جمعیت عبور میکند و عرق از پیشانیهای خسته میزداید. اما مصلی، هنوز نفسکشیدن را نمیشناسد. بیش از ۱۲ ساعت از آغاز رسمی مراسم وداع میگذرد؛ هزاران هزار نفر، همچنان ایستادهاند، همچنان منتظر و همچنان در اشک و آه.
دریای پرچمهای سرخ در روشنایی قرمز
در میان این شب عمیق، مصلی جلو دیگری پیدا کرده است. انبوهی از پرچمهای سرخ با نقشهای گوناگون که در بالای سر جمعیت به اهتزاز درآمدهاند، صحنهای ماندگار از حزن و عظمت آفریدهاند. چراغهای قدرتمندی که از بالای سکوها و پایههای روشنایی مصلی، نور سرخرنگی بر این پرچمها میتابانند، گویی تمام فضای مصلی را در آتش خون شهدا رنگآمیزی کردهاند. سایههای بلند پرچمها بر دیوارها و صورت عزاداران میرقصد و بر این ماتمِ باشکوه، عمقی وصفناپذیر میبخشد.
