
پیرحسین کولیوند، پس از حضور در میان مردم در میادین و خیابانهای اصلی شهر در یادداشتی نوشت: من در میان این سیل خروشان انسانها، چیزی فراتر از یک اجتماع دیدم؛ گویی روح یک ملت از کالبدهای پراکنده برخاسته و در هیئتی واحد تجلی یافته است. اینجا دیگر تکتک افراد نبودند؛ «ما» بودیم، یک حقیقت زنده و بیدار. اشکها جاری بود، اما نه از اندوهِ صرف؛ اشکهایی که از عمق ایمان میجوشید، از شوق ایستادگی و از غرورِ تعلق به ملتی که در سختترین لحظات، قامتش خم نمیشود. این خیابان، زمین نبود؛ قطعهای از آسمان بود که مردم، ستارگان درخشان آن شده بودند. وقتی در میان پیکرهای مطهر شهدا قدم برمیداشتم، گویی زمان ایستاده بود. بوی عجیبی در فضا پیچیده بود؛ بویی آشنا، بوی کربلا. هر تابوت، روایت زندهای از ایثار بود و هر قطره اشک، تجدید عهدی خاموش، اما استوار. اینجا، غم، شکوه داشت و اندوه، عزت. دلها میسوخت، اما این سوختن، خاموشی نبود؛ شعلهای بودآرامش و حضورشان اطمینان. در اوج التهاب، آنان مظهر تعادل بودند؛ در میان هیجان، نشانهی عقلانیت. اینجا، خدمت معنا یافته بود؛ خدمتی که از دل ایمان برمیخیزد و به جان انسان مینشیند.
رئیس جمعیت هلالاحمر اشاره کرده است: در آن لحظات، همه مرزها فرو ریخته بود. تفاوتها رنگ باخته و انسانها به حقیقت مشترکشان بازگشته بودند. مادری با کودک، جوانی با پرچم، پیرمردی با عصا؛ همه در یک مسیر، در یک ضرباهنگ، در یک ایمان. این وحدت، نه یک اتفاق، که یک سرمایهی عظیم بود؛ سرمایهای که دشمن هرگز قادر به درک آن نیست. صدای پدافند که در آسمان میپیچید، نه اضطراب، که آرامش میآورد. این صدا، نوای امنیت بود، نوای اقتداری که از دل ایمان برخاسته است. مردم ایستاده بودند؛ بیهراس، بیتزلزل، با اطمینانی عمیق که ریشه در باورشان داشت. اینجا، ترس جایی نداشت؛ زیرا یقین، همه فضا را پر کرده بود.
