
در میانه روزهایی ایستادهایم که نه میتوان آن را تماماً جنگ نامید و نه صلح؛ وضعیتی معلق و ناپایدار که در آن، زندگی ظاهراً جریان دارد اما ذهنها هنوز درگیر روزهای پرتنش گذشتهاند.
به گزارش خبرگزاری مهر، ایرنا نوشت: در همین روزهای پس از جنگ، بازماندگان با تجربهای روبهرو هستند که با سوگهای معمول تفاوت دارد؛ سوگی که همزمان با ناامنی، شوک، خشم و پرسشهای بیپاسخ گره خورده است. تجربهای که گاهی حتی فرصت خداحافظی را هم از افراد گرفته و آنها را با «ای کاش»هایی بیپایان تنها گذاشته است. در گفتوگو با دکتر معصومه حاتمی، فوقدکترای روانشناسی سلامت، به بررسی ابعاد این نوع سوگ، واکنشهای طبیعی در مواجهه با آن و راههای حمایت از بازماندگان پرداختهایم. حاتمی معتقد است سو شرایط بحران، «حضور انسانی» است، نه ارائه پاسخهای کامل. حتی اگر ندانیم چه بگوییم، صرفِ بودن در کنار فرد داغدار تأثیر عمیقی دارد و میتواند به او کمک کند واکنشهایی مانند بیحسی، گریه، اضطراب و افکار مکرر را بهتر مدیریت کند و سریعتر به جریان زندگی بازگردد.
او میگوید: «در اغلب موارد، سوگ—چه فردی و چه جمعی—پس از گذشت حدود یک فصل، به مرحله پذیرش میرسد. این به معنای فراموشی یا بیتفاوتی نیست، بلکه نشاندهنده کنار آمدن با فقدان و بازگشت تدریجی به زندگی است. حاتمی با اشاره به یک جمله تأملبرانگیز میگوید: «تا شقایق هست، زندگی باید کرد»؛ جملهای که بهگفته او یادآور این واقعیت است که در دل همه فقدانها و رنجها، جریان زندگی متوقف نمیشود و ادامه پیدا میکند.
