
داستان «مامانِ جادوگر من با طعم خامهشکلاتی» از ایدز میگوید و بچههایی که مبتلا به این بیماریاند.
به گزارش خبرنگار مهر، در دنیای امروز که پیشرفت علم باعث آگاهی بیشتر مردم درباره بیماریها شده است، رفتارهای نادرست در مواجهه با بیماران نیز کمتر شده است؛ اما هنوز هم به آگاهیبخشی عمومی بیشتری در سطح جامعه درخصوص بیماریها، عوامل انتقال آنها، راههای درمان و سبک زندگی افراد مبتلا به آن بیماری نیاز داریم.
علاوهبر بزرگسالان، این آگاهیبخشی باید برای کودکان و نوجوانان بهطور ویژهتری انجام شود تا آنها با تفکر درست درباره یک بیماری بزرگ شوند و در مواجهه با فرد بیمار بتوانند بهترین رفتار را از خود نشان دهند. این بیمار میتند آن جور آرام راه برود.
مادرش چهجوری است؟ موهای مشکرده دارد و هی پای آینه است؟ یا مثل همین دخترک ساده است؟ اخموست یا خندهرو؟ اصلا حوصلهی بچه دارد؟ یا مثل من بیحوصله است؟ مثل من موهای وزکرده و شانهنکرده دارد؟!
هاپچی…
نکند مثل من است و از بچه بدش میآید. از شادی بدش میآید. هاپچی…
نه مامانها عاشق بچهها و شادیاند. فقط جادوگرها از شادی و بچهها بدشان میآید.
قلبم گفت: «تو واقعاً از مادرشدن بدت میآید؟ واقعاً از شادیکردن بدت میآید؟ واقعاً از شانهکردن موهایت بدت میآید؟ یا…»
