چند روز قبل مهندسی جوان به اداره پلیس رفت و از زنی آشنا به اتهام سرقت شکایت کرد.

به گزارش سیتنا، او گفت: مدتی قبل یکی از دوستانم قصد داشت با زنی به نام زهره ازدواج کند. اما نمیدانم به چه علت بینشان به هم خورد و از هم جدا شدند. اوایل تیر یک شب در مسیر خانه بودم که زهره را دیدم. او کنار خیابان به انتظار تاکسی ایستاده بود من هم او را سوار خودروام کردم تا به مقصدی که میخواهد برسانم. بین راه گفت که دسته کلیدش را گم کرده و نمیتواند به خانه برود و از من خواست اجازه بدهم شب را در خانه من بماند تا صبح روز بعد با کمک کلید ساز به خانهاش برود. آن شب، تصورش را هم نمیکردم تمام اینها سناریویی برای سرقت از خانهام باشد.
