۱۴۰۵/۰۱/۰۷

به گزارش روزپلاس، محمد اخگری در مطلبی تحلیلی نوشت: ترورامپیسم نامِ وضعیتی است که در آن، عقل از مقام داوری فرو میافتد و زبان، بهجای آنکه واسطهٔ فهم باشد، ابزار هراس میشود. اگر روشننگری، به تعبیر کانت، خروج انسان از صغارتِ خودخواسته بود[1]، ترورامپیسم را باید بازگشت آگاهانه به همان صغارت دانست؛ نه از سر ناتوانی در اندیشیدن، بلکه به سبب ترجیح اطاعت، هیجان و امنیتِ موهوم بر داوری عقلانی. در این معنا، ترورامپیسم نه صرفاً نام یک جریان سیاسی و نه محدود به شخص یا دورهای خاص است، بلکه نشانهٔ دگرگونی زبان سیاست است؛ دگرگونیای که در آن، تهدید جانشین استدلال، و ترس جایگزین اقناع میشود. ترور، در این دستگاه فکری، دیگر چنین است که حقوق، از حقیقت تهی میشود و به زبانی تشریفاتی فروکاسته میگردد.
این منطق، اگرچه در دوران معاصر با نام ترامپ بیش از پیش عیان شد، اما ریشههای آن را باید در سدهٔ جدید امنیتی جستوجو کرد؛ آنگاه که پس از یازدهم سپتامبر، جهان نه بهمثابه مجموعهای از سوژههای حقوقی، بلکه بهصورت میدان نبردی دائمی بازتصویر شد. تقسیم جهان به خیر و شر، تمدن و بربریت، و دوست و دشمن، نخستین گام در تعلیق عقل انتقادی بود. از آن پس، هر کنشی که در این چارچوب دوگانه میگنجید، پیشاپیش مشروع مینمود، بیآنکه نیازمند سنجش اخلاقی یا حقوقی باشد.
در این مسیر، خشونت از صورت عریان خود فاصله گرفت و بهتدریج نهادینه شد. آنچه زمانی «استثنا» خوانده میشد، به «رویه» بدل گردید. ترور هدفمند، تحریمهای جمعی، و حذف فیزیکی بدون محاکمه، همگی در جامهٔ عقلانیت امنیتی عرضه شدند. بدینسان، سیاستی شکل گرفت که میتوان آن را «ترور قانونی» نامید: خشونتی که نه در خفا، بلکه در روشنای قانونِ تفسیرشده به نفع قدرت اعمال میشود.[2]
