ماجرای قتل هولناک زنی به دست پرستار
متهم سال گذشته توسط کارآگاهان اداره دهم آگاهی تهران پس از دو سال که متواری شده بود، دستگیر میشود. او دو سال پیش هنگامی که برای کار از یکی از شهرستانهای واقع در غرب کشور ب اعتماد داشت. طلاهای زیادی داشتم که از پدربزرگم به من ارث رسیده بود. وقتی ماجرای طلاهایم را با این خانم در میان گذاشتم به من گفت؛ طلاهایت را به من بده و در ازایش من سند ملک و خانهای که در آن زندگی میکنم به نام تو میزنم. در این خصوص مقداری سفته هم به من داده بود تا اینکه یک روز وقتی کارم تمام شد و میخواستم از خانه آنها خارج شوم، وسط راه متوجه شدم از سفتهها خبری نیست و داخل کولهام نیستند. به سمت خانهشان برگشتم و به او گفتم؛ حاج خانم سفتهها داخل کولهام نیستند. او به من گفت؛ پسرم برو و فردا بیا. از وقتی آنجا کار میکردم همسرم هر از گاهی به خانه این خانم میآمد تا به ما سر بزند.
فردای همان روز من و همسرم با هم به خانهاش رفتیم تا با او در مورد سفتهها و طلاها صحبت کنیم، اما وقتی ماجرا را برایش توضیح دادم او جریان گم شدن سفتهها را نپذیرفت و گفت؛ هیچ چیزی دستش نیست. عصبانی شدم و با همسرم تصمیم گرفتیم به او قرص خوابآور بدهیم تا بتوانیم طلاها و سفتههایم را پیدا کنیم. قرصهای خوابآور را از طریق شخصی که در بازار آزاد کار میکرد، تهیه کردیم و به خانه او رفتیم. قرصها را در خوراک او حل کردیم. وقتی بیهوش شد برگههایی را تنظیم کردم تا بتوانم اثر انگشت او را زیر برگهها داشته باشم. بعد هم شد همین که میبینید.»
منبع :بازارکار جهاد دانشگاهی
