۱۴۰۴/۰۱/۲۳

به گزارش روزپلاس، «برخلاف گمان خودش که: «هرچه پیشتر میروم، تنهاتر میشوم. گمان میکنم به روز واقعه باید خودم جنازهام را به گورستان برسانم. راستی مردهای که جنازه خودش را به دوش بکشد، چه منظره عجیبی دارد، غریب، بیگانه.» شاهرخ نه غریب مرد، نه بیگانه…» این را حسن کامشاد گفت _دوستی که برای مسکوب مثل برادر بود_ بعد از مرگ و تشییع و دفن او.
شاهرخ مسکوب زاده ۲۰ دی ۱۳۰۴ در بابل بود؛ نویسنده، مترجم، شاهنامهپژوه و پژوهشگر، یکی از مهمترین چهرههای ادبیات معاصر ایران. مسکوب در بابل به دنیا آمد و دوران ابتدایی را در تهران گذراند، در خانوادهای ساده و گرم و صمیمی. او تحصیلات دبیرستان را در اصفهان به پایان رساند و سپس به تهران بازگشت تا ر و زندانی شد. به قول خودش بعد از آزادی از زندان ادبیات نجاتش داد _به ویژه شاهنامه و مثنوی_ از برجستهترین شاهنامهپژوهان ایران بود و آثار مهمی در این زمینه منتشر کرد. البته به ترجمه آثار نویسندگان بزرگ مانند جان اشتاین بک و سوفوکل هم پرداخت.
آثار مسکوب را میتوان به سه دسته جستارها، تکنگاریها (خاطرات، شرح حال یا یادداشتها) و ترجمهها تقسیم کرد. در میان جستارها و پژوهشها به ویژه درباره شاهنامه باید به «مقدمهای بر رستم و اسفندیار»، «سوگ سیاوش» و «ارمغان مور» اشاره کرد. از تکنگاریهای موفق مسکوب که عرصه درخشش نثر شیوای او هستند میتوان به «روزها در راه» و «سوگ مادر» و «در سوگ و عشق یاران» اشاره کرد. ترجمه «خوشههای خشم» از جان اشتاین بک، «آنتیگونه» و «ادیپ شهریار» از سوفوکل هم از جمله ترجمههای برجسته وی هستند.
