
نگاهی به کتاب «داریوش سوم؛ آخرین پادشاه هخامنشی»؛
دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد
داریوش سوم به راستی اسکندر را حقیر شمرد و آن روز که میتوانست سر آن چشمه خرد را به آسانی بگیرد جریان پرشتاب رویدادها را به خود وانهاد تا سیلابی عظیم شود و تمدنی باستانی را در نوردد که هنوز بعد از دو هزار و ششصد سال میتوان به آن بالید.
سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – «فرستادگان داریوش که برای پیشنهاد صلح به اردوی اسکندر رفته بودند، پس از بازگشت بیستوچهار روز اندوهگین از شکستی که خورده، به بابل نزدیک میشدند. کیاوش با تمام ذکاوت و تیزهوشی نتوانسته بود اسکندر جوان را مغلوب خواستههای خود کند. نزدیکان داریوش همه در غم و اندوه بودند، آنان میدانستند جنگ اجتنابناپذیر است و هنوز یاد کشتهشدگان اولین نبرد میان داریوش و اسکندر از خاطرشان نرفته بود، آنان به آیندهای میاندیشیدند که صدای فریاد زنان و کودکان طنینانداز بود. کیاوش و یارانش نمیدانستند زمانی که به بارگاه داریوش رسیدند چه باید به زبان آورند. کیاوش در دو منزلی بابل فرمان توقف داد. این فرمان همه را متعجب کرد، زیرا تا غروب چند ساعتی باقی مانده بود، اما میبایست تن به فرمان فرمانده کاروان میدادند. به سرعت خیمهها برپا شد و پستهای نگهبانی در اطراف اردوگاه توسط نگهبانان دایر شد…»
