اسوندسن در این کتاب، با لحن طنزآمیز اما کنترلشده، میکوشد حماقت را از «ویژگی شخصیتی» و «برچسب اخلاقی» جدا کند و آن را به مثابه یک پدیده شناختی-فرهنگی توضیح دهد. ادعای محوری ساده است: آنچه خطرناکتر از نادانی صرف است، گونهای از نابخردی است که با اطمینان و خودبسندگی همراه میشود؛ وضعیتی که در آن فرد یا جمع، نه فقط کم میداند، بلکه بد میاندیشد و بداندیشی خود را هم بازتولید میکند. به زبان دیگر، مسئله صرفا به «کمبود اطلاعات» معطوف نمی شود؛ «عادتهای ذهنی» و «شیوه قضاوت» هم مهم است.
اسوندسن در این کتاب، با لحن طنزآمیز اما کنترلشده، میکوشد حماقت را از «ویژگی شخصیتی» و «برچسب اخلاقی» جدا کند و آن را به مثابه یک پدیده شناختی-فرهنگی توضیح دهد. ادعای محوری ساده است: آنچه خطرناکتر از نادانی صرف است، گونهای از نابخردی است که با اطمینان و خودبسندگی همراه میشود؛ وضعیتی که در آن فرد یا جمع، نه فقط کم میداند، بلکه بد میاندیشد و بداندیشی خود را هم بازتولید میکند. به زبان دیگر، مسئله صرفا به «کمبود اطلاعات» معطوف نمی شود؛ «عادتهای ذهنی» و «شیوه قضاوت» هم مهم است.
سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)-مسعود تقیآبادی: کتاب «فلسفه حماقت: حماقت، بلاهت، احمقان ابله» نوشته لارس اسوندسن با ترجمه احمد امیرخلیلی، در ۱۵۲ صفحه و با قیمت ۳۳۰ هزار تومان از سوی نشر خوب منتشر شده است. عنوان کتاب عامدانه تحریککننده است برای آنکه یک پرسش بهظاهر ساده را جدی بگیرد: اگر فلسفه معمولاً به دنبال خرد است، آیا ارزش ندارد که گاهی به جای تعقیب خردِ کامل، درباره صورتهای روزمره «نابخردی» فکر کنیم یعنی همان جایی که اغلب زندگی واقعی ما جریان دارد؟