
گفتوگوی ایبنا با علیرضا محمودی ایرانمهر به بهانه «بیچهرگان»؛
بر پشت هر اسب، انسانی نشسته که از خیال خود نیرو میگیرد
گفتوگوی پیشرو بهبهانۀ انتشار رمان «بیچهرگان» که انتشارات سیمرغ منتشر کرده با نویسنده آن یعنی علیرضا محمودی ایرانمهر انجام شده است. او در این گفتوگو از تاریخ دورۀ اشکانیان و ظرفیتهای پیدا و پنهان تاریخ، افسانه و اسطورههای ایرانی میگوید و ظرفیت رمان امروزی را یکی از راههای پرداختن به دورههای دراماتیک تاریخ ایران میداند.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – بهاءالدین مرشدی: علیرضا محمودی ایرانمهر سالهاست تهران زندگی نمیکند و به جایی در شمال رفته تا بتواند بنویسد. در یکی از همین روزهای انتهای بهار، خیابان انقلاب، حد فاصل چهارراه ولیعصر تا میدان انقلاب بودم، به کتسیار دارد، کلاسهای آموزش داستاننویسی دارد و یکی از استادان خوب در این زمینه است. صحبت کردن با علیرضا که معتقد است «اسم تمام مردهای تهران علیرضاست» حتی تا ساعتی بعد از خاموش کردن ریکوردر ادامه پیدا میکند، این است که بسیاری از حرفهای بعد ما درباره حافظ و سعدی و باز هم حافظ در این گفتوگو نیست. «برف تابستانی»، «ابر صورتی»، «بارونساز»، «حافظخوانی خصوصی» و چند کتاب دیگر، علیرضا را به یکی از پرکارترین نویسندههای نسل ما تبدیل کرده. گفتوگوی من را با او میخوانید:
صحبتی پیش از گفتوگو با هم داشتیم و تو گفتی: «آرزوی دیرینه من نوشتن این کتاب و این موضوع بود.» این آرزوی دیرینه برای یک نویسنده چیست؟ اصلاً چگونه آدم را درگیر میکند؟ و از کجا برای تو شکل گرفت؟
