بوی نفت و نَم دریا

باکو، شهری که نامش با بادها گره خورده، وقتی پا به خیابان‌هایش می‌گذاری، بوی نفت و نم دریا در آغوشت می‌پیچد و تاریخش مثل فیلمی سیاه‌وسفید از مقابل چشمانت عبور می‌کند. اما این کتاب، فقط قصۀ دیدنی‌های باکو نیست؛ این‌ها یادداشت‌هایی است از دلتنگی‌ها، حیرت‌ها و آن لحظه‌های کوتاهی که به تو می‌گوید سفر چیزی بیشتر از عبور است: لحظه‌هایی که دلت می‌خواهد نگهشان داری، در جیب بگذاری و با خودت به خانه ببری.

سه‌شنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ – ۰۹:۳۷
بوی نفت و نَم دریا

یادداشت محمد حکم‌آبادی درباره کتاب «قره باغ؛ باغی بزرگ»؛

بوی نفت و نَم دریا

تشکیلات آزادی بخش آذربایجان!

باکو، شهری که نامش با بادها گره خورده، وقتی پا به خیابان‌هایش می‌گذاری، بوی نفت و نم دریا در آغوشت می‌پیچد و تاریخش مثل فیلمی سیاه‌وسفید از مقابل چشمانت عبور می‌کند. اما این کتاب، فقط قصۀ دیدنی‌های باکو نیست؛ این‌ها یادداشت‌هایی است از دلتنگی‌ها، حیرت‌ها و آن لحظه‌های کوتاهی که به تو می‌گوید سفر چیزی بیشتر از عبور است: لحظه‌هایی که دلت می‌خواهد نگهشان داری، در جیب بگذاری و با خودت به خانه ببری.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد حکم‌آبادی: هر پایتختی برای خودش یک محله شانزلیزه دارد که همه توریست‌ها باید به دیدن آن بروند. هر کشوری بزرگراه دارد و خودرو. هر پایتختی هم لابد چندتا موزه دارد و آثار باستانی.

سفرنامه برای من از آن‌جایی شروع می‌شود که از چهارچوب آکواریومی ماشین بزنی بیرون و از محله شانزلیزه، بروی توی کوچه بس‌کوچه‌های معمولی و بنشینی توی مُبل خانه‌ای که تبدیل به فیلم هالیوودی نشده برای جذب گردشگر.

منبع  : خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *