«ایدئالیسم تحلیلی» را باید بیش از آنکه صرفاً کتابی درباره یک نظریه فلسفی بدانیم، روایتی از یک جستوجوی فکری دانست؛ جستوجویی که از حکمت و عرفان ایرانی آغاز میشود، از کانت و هوسرل و هایدگر عبور میکند، با مولوی همسخن میشود و در نهایت به این پرسش بازمیگردد که آیا آگاهی واقعیت بنیادین جهان است؟
«ایدئالیسم تحلیلی» را باید بیش از آنکه صرفاً کتابی درباره یک نظریه فلسفی بدانیم، روایتی از یک جستوجوی فکری دانست؛ جستوجویی که از حکمت و عرفان ایرانی آغاز میشود، از کانت و هوسرل و هایدگر عبور میکند، با مولوی همسخن میشود و در نهایت به این پرسش بازمیگردد که آیا آگاهی واقعیت بنیادین جهان است؟
سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) الهام عبادتی: در تاریخ فلسفه، برخی پرسشها هرگز کهنه نمیشوند. هر نسل آنها را با زبان و مفاهیم تازهای بازمیخواند و هر بار گمان میکند به پاسخ نهایی نزدیک شده است. یکی از مهمترین این پرسشها، پرسش از نسبت آگاهی و جهان است: آیا جهان مستقل از آگاهی ما وجود دارد یا آنچه «واقعیت» مینامیم همواره در افق تجربه آگاهانه پدیدار میشود؟ آیا ذهن محصول جهان مادی است یا جهان مادی خود شکلی از ظهور آگاهی است؟