علمکشها، علم بزرگ تکیه را بر روی کمربند چرمی مخصوص خود میگذاشتند و آماده حرکت میشدند. وقتی صف در حد مطلوب شکل میگرفت فرمان حرکت از سوی سردستهها صادر میشد. دسته ابتدا با سینهزنی آرام، حرکت میکرد. نوحهخوانها به نوبت، دم میگرفتند و سینهزنها با آهنگ نوحه، سینه میزدند. عدهای از سینهزنها زنجیر هم داشتند و هر وقت محتوای نوحه ایجاب میکرد زنجیر میزدند. معروفترین نوحهای که در سینهزنیها خوانده میشد نوحه «مکن ای صبح طلوع» بود.
علمکشها، علم بزرگ تکیه را بر روی کمربند چرمی مخصوص خود میگذاشتند و آماده حرکت میشدند. وقتی صف در حد مطلوب شکل میگرفت فرمان حرکت از سوی سردستهها صادر میشد. دسته ابتدا با سینهزنی آرام، حرکت میکرد. نوحهخوانها به نوبت، دم میگرفتند و سینهزنها با آهنگ نوحه، سینه میزدند. عدهای از سینهزنها زنجیر هم داشتند و هر وقت محتوای نوحه ایجاب میکرد زنجیر میزدند. معروفترین نوحهای که در سینهزنیها خوانده میشد نوحه «مکن ای صبح طلوع» بود.
سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- مجموعه کتابهای رواق زبرجد به کوشش محسن جلالپور از سوی نشر گویا منتشر میشود، جلد پنجم از این مجموعه با عنوان «پارینههای مانا» به روایت علیاکبر عبدالرشیدی از کرمان در هفت دهه گذشته اختصاص دارد.
این کتاب مشتمل بر یک مجموعه خاطره عمیق است؛ پیشینهای دیرینه دارد که ماندگار است و به همین دلیل است که خاطره هم پارینه است و هم مانا. علیاکبر عبدالرشیدی فقط دو دهه کودکی و نوجوانی را در کرمان گذرانده است اما خاطرات این دوران را از خردسالی به یاد دارد و آنها را بیان میکند. او بیش از اینکه یک نویسنده، مترجم و خبرنگار باشد، یک کرمانی است.