
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در تاریخ سیاست، رهبران را معمولاً با فهرستی از تصمیمها، رخدادها یا پیروزیها میسنجند؛ اما گاه اهمیت یک رهبر نه در شمار تصمیمهای هایش، بلکه در منطقی نهفته است که برای استمرار حیات یک نظام سیاسی بنا میگذارد. این منطق، همان میراثی است که پس از عبور از زمان نیز به حیات خود ادامه میدهد و قدرت را از وابستگی به اشخاص، به ظرفیت نهادها و اندیشهها منتقل میکند. از این منظر، اگر بخواهیم مهمترین میراث رهبر انقلاب اسلامی را در یک مفهوم راهبردی خلاصه کنیم، شاید هیچ تعبیری گویاتر از دکترین ثبات و بقا نباشد؛ دکترینی که نشان داد بقای یک نظام سیاسی در جهان معاصر نه محصول سکون، بلکه نتیجه تولید مستمر قدرت در متن بحرانهاست. جهان امروز، جهان ثباتهای فروریخته است و نظمهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی با سرعتی بیسابقه دستخوش تغییرند و بسیاری از دولتها بیش از آنکه گرفتار کمبود منابع باشند، از فقدان توان ماندگاری رنج میبرند. در چنین جهانی، معیار قدرت دیگر صرفاً وسعت قلمرو، حجم اقتصاد یا برتری نظامی نیست؛ بلکه توان حفظ انسجام، استمرار و قابلیت بازسازی در برزرگترین میراث رهبر شهید تأسیس یک منطق حکمرانی است؛ منطقی که در آن، ثبات محصول اقتدار است، اقتدار نتیجه نهادسازی است و نهادسازی بر پایه اعتماد به ظرفیتهای درونی جامعه شکل میگیرد و این زنجیره همان هندسه قدرتی است که بقای نظام را از یک هدف مقطعی، به یک قابلیت دائمی تبدیل میکند.
در نهایت، اگر تاریخ روزی بخواهد میراث راهبردی این دوران را در یک عبارت خلاصه کند، شاید بتواند آن را چنین صورتبندی کند: رهبر انقلاب، بیش از آن که قدرت را حفظ کند، قابلیت بقا را بنیان گذاشت و این، میراثی است که ارزش آن نه فقط در گذشته، بلکه در آینده آشکارتر خواهد شد؛ زیرا در جهانی که بیثباتی به قاعده سیاست تبدیل شده است، بزرگترین قدرت، توان ساختن ثباتی است که از دل بحران زاده میشود و با هر آزمون، استوارتر از پیش به مسیر خود ادامه میدهد.
منبع:تسنیم
