
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، این روزها به معنای وطن در نگاه نادر ابراهیمی فکر میکنم؛ به «حبّ وطن» که بارها از آن سخن گفته. به ابیات این شعر که «ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود، رنج دوران بردهایم…»؛ واژههایی که با صدای محمد نوری در حافظه جمعی ما نشستهاند، اما پیش از آن، در ذهن و جان نویسندهای شکل گرفتهاند که وطن را نه یک شعار، که یک شیوه زیستن میدانست.
بنابر روایت فارس، در روزگاری که «وطن» گاه به یک واژه مصرفی بدل میشود، بازگشت به نگاه ابراهیمی، بازگشت به معنایی است که ریشه در ایمان، رنج و مسئولیت دارد.
وطن؛ نوری که خاموش نمیشود
ابراهیمی در «حبّ الوطن» با لحنی قاطع مینویسد: در قلب آنکس که زادگاهش را دوست دارد، «همیشه نوری هست، همیشه چراغی، شعلهای…». این نور، در نگاه او، همان چیزی است که انسان را از بیتفاوتی نجات میدهد.
او حتی پا را فراتر میگذارد و پیوندی مستقیم میان ایمان و وههایی که نشان میدهند وطندوستی در نگاهش، بدون هزینه و فداکاری معنا ندارد.نکته مهم دیگر در اندیشه او، تأکید بر «آموختن» حبّ وطن است. ابراهیمی معتقد بود اگر میخواهیم فرزندانمان به آرامش و معنا برسند، باید عشق به میهن را در دل آنها بکاریم.
این نگاه، بیارتباط با فعالیتهای گسترده او در حوزه ادبیات کودک نیست؛ جایی که تلاش میکرد نسل جدید را با فرهنگ، هویت و ریشههای خود آشنا کند.در نهایت، آنچه از دل آثار و زندگی نادر ابراهیمی برمیآید، وطنی که او از آن سخن میگوید، نیازمند آدمهایی است که نهفقط دوستش داشته باشند، بلکه برایش بایستند، بسازند و هزینه بدهند.
شاید به همین دلیل است که هنوز، در میان تمام این سالها، آن جمله ساده اما سنگین، در ذهنها تکرار میشود: « ما برای خواندنِ این قصه عشق به خاک…» و این «ما»، همچنان ادامه دارد.
